پیشگفتار
نویسنده برای ترجمه فارسی
دنیا سرشار از مرشد
و گورو و کارشناس و کسانی است که میخواهند شما را به هر قیمتی متقاعد و دلگرم
کنند که آنها از شما بهتر میدانند که نیازهای شما چیستند؟
عجب پنداشت ژرفی؟
و اگر آنچه دارد در
جهان روی میدهد تحلیل فلسفۀ «الان بکن» و اگر «تصمیم بگیرم، میکنم» باشد، به
چیزی بیش از آن نیاز است؟
این تنها یک
رؤیاست؛ هیچچیز هنگامی که بیاندازه آسان یا بیاندازه دشوار باشد، واقعی نیست.
جدا از شوربختی یا
عزم و آهنگی جزم، مسیری در زندگی ماست، مسیری که به گونهای برای ما دیگر طراحی
شده است؛ بیرون از این مسیر این خطر برایمان وجود دارد که در مسیر مناسبی نباشیم و
برخلاف ارزشهایمان باشد.
با وجود تلاش سخت،
گاه به آنچه میخواهیم نمیرسیم.
آیا هرگز از خود
پرسیدهاید چرا؟
چه چیز است که آنرا
به شکلی بنیادین درست یا نادرست نمیبینیم و برای همین آنرا پیش نمیبریم؟
چه چیز برای «وجود»
ژرفترمان مناسب و با آن همسو است؟
هنگامی که من خود
را در وضعیت همانندی مییابم، احساس میکنم جانم چیزی به من میگوید. میایستم،
شتابم را آهسته میکنم، به آن گوش فرامیسپارم و بدون هیچ داوری در بارهاش به آن
نگاه میکنم. بدون وانمود، بدون توهم؛ تنها گوش میدهم.
درمییابم که راه
دیگری وجود دارد که همدلانهتر، سبکتر، شادیبخشتر و درستتر است و میتواند
برایم مهر و خرسندی به بار آورد که با آن بتوانم خود و کسانی را که پیرامون من
هستند پرورش دهم.
بله همینطور است،
زیرا هر گامی که ما برمیداریم، هر حرکتی که میکنیم، به گونهای حرکت کسانی را هم
که پیرامون ما هستند، تغییر میهد.
آیا هرگز چنین پرسشی
از خود کردهاید؟
این کتاب برای
عزیزان من در سرزمین ایران است که من در آن احساس سرزندگی و آزادی بیشتری میکنم.
احساس میکنم این سرآغاز یک سفر پرنور و مهرآمیز برای من و تمامی کسانی است که
نزدیک و نه چندان نزدیک زندگی میکنند.
هر فردی که با او
در تماس قرار میگیرم بذری از بیابانی را در خود دارد که جان من در آن شناور است
رودها، پرندگان،
رنگها، بذرها، گیاهان، گلها
تمامی موجودات میپرسند
و همیشه حاضرند
از نوشیدن دست میکشند
و گاه یک قطره کافی است تا امید ببخشد
این کتاب امیدی است
برای جان تمامی کسانی که میخواهند آنرا بخوانند.
آموزش سیستمی نقشهنگاری
وضعیت مراجعهکننده یا فراگیرنده است که بیشتر اوقات نمیداند کجا خود را بیابد.
بنابراین از راه
این برخورد میتواند لایههای شخصیت خود را آشکار کند. از این گذشته میتواند
تصمیم بگیرد چهکار کند.
با منظومه سیستمی هدف،
فراگیرنده یک مشاهدهگر است. کس دیگری وضعیت را بازنمایی میکند. و هوشمندی جمعی
با سود جستن از تن بازنماییکنندگان، میدان اطلاعات و دادهها را در اختیار میگذارد.
معنایش این است که
کسانی که در جریان منظومهپردازی، عواطف و حسهای خود را تجربه میکنند با عواطف و
حسهای افراد یا موضوعاتی که آنها بازنمایی میکنند، طنین میاندازند.
چه چیز قرار است در
من بمیرد تا زنده باشم؟
چه چیز باید جا
برای نو و تازه باز کند؟
با کولهباری بر
دوش به کجا میخواهم بروم؟
گاه زندگی برای
یافتن پاسخ به این پویشها کافی نیست.
زندگی، پویش است.
دَنیِلا
تریل، زمستان 2019 (197)